جلال جلالى زاده
11
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
براى ايفاى وظيفهى تبليغ و رساندن نداى توحيد و آموزش احكام دينى به آن مناطق مىفرستاد و اجتهادهايى از سوى صحابه در حضور و يا عدم حضور او انجام شده است كه اجتهادهاى درست را تأييد و اجتهادهاى خطا و نادرست را اصلاح مىكرد . مانند اجتهاد سعد بن معاذ دربارهى يهوديان بنى قريظه . هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معاذ بن جبل را به يمن فرستاد ، از او پرسيد : اگر مسألهاى به تو ارجاع شد ، چگونه داورى مىكنى ؟ گفت : به كتاب خدا عمل مىكنم . پرسيد : اگر در كتاب خدا نيافتى ؟ گفت : به سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . پرسيد : اگر در سنت نبود ؟ گفت : اجتهاد مىكنم و كوتاهى نمىكنم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستى بر سينهاش زد و فرمود : خدا را سپاس گزارم كه فرستادهى فرستادهى خدا ( فرستادهى پيامبر خدا ) را در كارى كه مورد رضايت اوست موفق كرد . ميدان اجتهاد در آن دوره محدود بود و از محدوده حقوق خصوصى فراتر نمىرفت ، بلكه در چهارچوب محدوده و قضايايى كه اختصاص به عقود داشت ، مانده بود . حكمت اجتهاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اجازه دادن اجتهاد به صحابه حكمت اجتهاد پيامبر و اجازه اجتهاد به صحابه براى آن است كه چون شريعت اسلامى آخرين شريعتها و دين جاودان است ، قواعد و متون دينى كلى را بيان نموده و وارد تفاصيل و جزييات نشده است ؛ زيرا حوادث تجديد و متكثر مىشوند و هرزمانى رخدادهاى خاص خود را دارد كه براى گذشتگان شناخته شده نيستند . بنابراين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظر به رشد عقلى بشر و ارزش دادن به آن ، روش استنباط را به آنان آموخته و كيفيت استنباط احكام از ادله كلى را به آنان تفهيم كرده است ، تا اهل فقه و فهم پس از او با قوهى درك و عقل خود حوادث را بر كتاب و سنت عرضه بدارند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با اجتهاد خود و اجازه به يارانش راه و رسم روشن و استوارى را براى آنان ترسيم كرد و در بسيارى از سخنان و قضايا احكام را همراه با علت بيان كرده است . مانند بيان حكم نكاح دختر بر عمه و خاله :